الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )

33

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )

( 1 ) صدوق ( ره ) به سند خود از صفيه دختر عبد المطّلب رضوان اللَّه عليها روايت كرده است كه : چون حسين از شكم مادر به زمين آمد و من متولى آن بودم ، پيغمبر فرمود : اى عمه ، فرزندم را نزدم آور ، عرض كردم : هنوز پاكيزه‌اش نكردم ، فرمود : تو او را پاكيزه كنى ؟ خداى تعالى او را نظيف و پاك كرده است ؛ در روايت ديگر است كه او را به پيغمبر دادم و او زبان در كامش نهاد و حسين زبان رسول خدا را به مكيدن گرفت و من حس مىكردم كه رسول خدا ( ص ) جز شير و عسل به وى نمىخوراند . گويد : حسين ( ع ) را بول گرفت و پيغمبر ميان دو چشمش را بوسيد و مىگريست كه او را به من داد و مىفرمود : خدا لعنت كند مردمى را كه كشندگان تواند پسر جانم ، سه بار آن را گفت ، تا گويد : من گفتم : پدر و مادرم قربانت ، كيست كه او را مىكشد ؟ فرمود : دنبالهء گروه ستمكار از بنى اميه . ( 2 ) روايت شده كه پيغمبر در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه ؛ و از امام چهارم رسيده است كه پيغمبر در روز ولادت حسين ( ع ) در گوشش نداى نماز فرمود ؛ در روايت ديگر : چون روز هفتم او رسيد ، پيغمبر ( ص ) دو كبش املح بر او عقيقه كرد و يك ران آن را با يك اشرفى طلا به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن مويش نقره صدقه داد و به سرش عطر ماليد . ثقة الاسلام كلينى ( ره ) در حديثى آورده كه : حسين ( ع ) از فاطمه و زن ديگر شير نخورده و هميشه او را نزد پيغمبر ( ص ) مىآوردند و ابهام خود در دهانش مىنهاد و آن را براى كفايت دو سه روز مىمكيد و گوشت حسين ( ع ) از